
شکر وسپاس سزاوار ایزد منان است .
این داستان دنباله دار است واز پست اسکارلت اوهارا تقدیم می کند شروع شده است . از توجهتان متشکرم .
چقدر مسلط رفتار می کند جوری که هم حس من رافهمیده و هم هوای زیبا را دارد. حالا اگر من بودم یا ناراحت تا صبح روی بستر صورتی زیبا وحکیم می خوابیدم یا داد قال راه می انداختم.
از دهانم نمی دانم با کدام فکرم می پرد بیرون. شما کجا می خوابید.
ابروهایش را بالا می اندازد. معلوم است سوال دارد ؟ وادامه می دهد در سوییت زیبا اینها !!!
بزرگترین انار ظرف را پرت می کنم طرفش.
می گوید: . پرسیدی جواب دادم !!بدم نمی آید .اگر راضی باشی سند اینجا را هم به عنوان مهریه تقدیم می کنم.
گلو در د می گیری ضرر هم می کنی !
شما هم ضرر می کنی !! بعد چه ضرری می کنی ؟! چه آتشی بگیره سمیرا!
می گویم: شما راه بیفت برو پیش همسرت بخواب.سند نداری که پیش کش می کنی.
نه نمی گذارم تنها بمانی . زیبا پیش حکیم .خوب من پیش شادی تو هم پیش پیر مرده بابای حکیم . کوفتش بشه! داد می زنم تمام کن محمد اعصابم را داری خورد می کنی. شانه هایش را با لا می اندازد. خود دانی.می رود .وشب بخیر می گوید.
زیبا پالتو شال وکیفم را می آورد. می پوشم و راه می افتیم . می گوید به آقا حکیم گفتم شما آتش هیمه دوست داری. برایت با خاری را آتش انداخته . تشکر می کنم. راه را پارو کرده اند .ماشینم را می بینم که بی چاره در برف دفن شده. ماشاالله عجب باریده . خدایا شکرت. زبیا در خانه اش را باز می کند. هوای خاته تازه است بوی تمیزی می دهد و بوی چوب سوخته. یک اتاق کوچک است با یک آشپز خانه اپن زیبا . کنار اپن یک پله مارپیچ چوبی زیز شیروانی می رود . از پله ها بالا می رود . دنبالش می روم. اتاق زیر شیروانی با پنجره مایل . به جای پرده گلیمهای زیبای از بالا و پایین به چوب پرده وصل است. .یک شومینه هیزمی کوچک . زیبا در حمام را باز میکند ونشان می دهد. جا می خورم. حمام شیک وگرم است و به آسمان پنجره دارد. با وان تمیز وسرویس بسیار چشمگیر. خوش با حال زیبا. می پرسد خانم کاری ندارید؟
مگر اینجا نمی مانی؟
آقا حکیم دلش نیست.
متشکرم زیبا. و او می رود.
لباسهایم روی رخت خشک کن حمام است وخشک شده ولی شلوارم هنوز نم دارد .می گویم زندگی یعنی این .کیفم را روی تخت خالی می کنم یک لباس خواب روی تخت است .سفید وگوگولی به نظرم تنگ می آید ولی از وسوسه پوشیدنش
نمی توانم صرف نظر کنم . راحت واندازه است وخوش ترکیب !کرپ کشی که سمیرا می گفت گرفته وداده ده تا لباس خواب دوخته این بود. آنروز چقدر خندیدیم به کارش جلو روش وپشت سرش!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر