خداوندا مرا آن ده که آن به
ادامه داستان اسکارلت
الا یا ایها ا لساقی ادر کسآ و ناولها
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
.نفس می گیرم وادامه می دهم. سمیرا همه چیز تمام است جه عیبی می توانی رویش بگذاری؟ حتی اضافه وزن هم ندارد. تنها جرمش این است که سنش بالا رفته مگر سن تو بالا تر نرفته؟
بلاخره زیبا کیف را می آورد..
نگاهم می کند. چند لحظه سکوت می کند .کاغذ ها را در می آورد. می دهد دستم (می دانم چیست. )
حق با شماست خانم ولی این . این را . این را چه اسمی برایش بگذارم.؟
تظاهر می کنم نمی دانم . برگه ها را می کوبم روی میز. تمام زنانگی ام را چاشنی یک لبخند می کنم .لبخندی که سلاحم است و می دانم کمتر کسی تاب نادیده گرفتنش را دارد. اضافه می کنم بازی است محمد؛ بازی خواستن ؛علامت اینکه سمیرا دوستت دارد؛ می خواهدت. ودر دل می گویم چه خواسته ابلهانه ای؟سمیرا در جنگی نابرابر می خواهد بر شادی پیروز شود .شادی یعنی جوانی . سمیرا بی چاره چطور بر پیری می تواند چیره شود لا بد با گیاهخواری؟ بد هم نیست.این روش من هم هست. هرچند ساده دلانه است.
محمد چشم غره می رود. چه اظهار علاقه خشنی!! چه ج و ر ی این به سرت زد ؟ خودم برات می خوانم گوش کن. حرفش را قطع می کنم
.خواندن آن نامه خطری است.لبخندم اثر نداشت
حیف هدرش دادم.
. این جمله را گوش بده وبعد بخوان . همش برای خواستن تو است چه مفهوم دیگری می تواند داشته باشد. نتیجه اش این است.
نه خیر دختر عمه می خواهد :من را کنترل کند مثل یک بچه برایم راه وچاه تعین کند. برده وار تحت کنترلش باشم.با عقاید وباورهای ایشان کاملا هم سو باشم.
چشمهایم راگرد می کنم .مرد برده زن در این جامعه؟ معلوم است چی می گی محمد؟ میشود؟ کدام مرد برده زنش شده که تو دومی باشی؟ دوران خوابگاه و دانشجوییت یادت رفت در سختی ها تلاش ها چه کسی همراهت بود؟ هم دردت بود سنگ صبورت بود؟
تمام شد مرثیه خوانی.سه چهارسال حالا پنج سال آنجوری بود بیست ودوسال بقیه همیشه در بهترین وضعیت بود. بعد من این بازی راشروع نکردم خودش شروع کرد.
شما چرا پای شادی را به زندگیت باز کردی. این انگیزه شروع کردن سمیرا است.
به سمت میز می آید برگهای کاغذ آشفته روی میزولو شده اند مرتبشان می کند .در یک حرکت سریع همه را از دستش می کشم. و می ایستم دستم را پشتم می برم.ولبخند را بکار می گیرم.
یک لحظه می ماند. دستهایش سرگردان روی هوا خالی شده . نگاه پرسشگرش روی من به نگاهی شوخ مبدل می شود.لبخندم را تحویل می گیرد. به آرامی دور می شوم.
گلی! عجب بابا. پس تو اینها را دیده ای وحالا خجالت می کشی .ولی من حتما خودم، بند به بند . تبصره به تبصره باصدای بلند برایت می خوانم تا شرمنده باشی از این جانبداری یک طرفه . صبر کن.
سمیرا را خوب می شناسی . سوالت را جواب می دهم . چرا پای شادی به زندگی من باز شد؟ سمیرا دوست خوبی هم نیست دلیلش بودن تو اینجاست . بی چاره عمه الان از نگرانی جان به لب شده.
اس ام اس زدم . رسیده ام .شب می مانم.
حد اقل زنگ می زدی .
با کدام تلفن. ؟شما حرفت یادت نره. واقعا برایم جالب است که چه دلیلی برای مردود شدن سمیرا می آورد.
می نشیند .مستقیم نگاهم می کند. حاج آقا . همین تغییرات سمیرا را عاصی کرده.
خانمی که من بیست وهفت سال پیش با او ازدواج کردم این سمیرا الان نبود. مهربان و آرام ، خندوخوشحال بود زنی که اعتماد به نفس داشت. پشتش ایستادم با به اینجا رسید. چندزن در ایران از امتیازات
سمیرا برخوردارند؟ نفوذ من به اینجا رساندش . این همه زن تحصیل کرده هست چرا سمیرا این موقعیت رادارد ؟ ودیگران ندارند؟ پله پله بالا بردمش .مگرنه؟ چرا خوشحال نیست .آرام نیست . مسلمان هم نیست می دانی چی می گوید ؟
کارهای تو من را دیوانه کرده تا بهت خیانت نکنم آرام نمی نشینم.
می گویم شما زن مسلمانی مومنی این حرفها بد است .جواب می دهد: اصل اظطرار وجود دارد دارم دیوانه می شوم در زمان اظطرار گوشت مرده را
هم می توان خورد حرام نیست. گناه محسوب نمی شود.
خنده ام می گیرد می گویم شوخی کرده دعواست دیگر نقل ونبات خیر نمی کنند.
سرش را تکان می دهد ومی گوید خوب این همه جراحی زیبایی برای چیست . می دانی چند جراحی انجام داده تمام بدنش جای بخیه است . گلی من می دانم ؛پزشکم .وقتی پوست را می برند .جدا می کنند تمام اعصاب حسی بریده می شود و رشد نرون های عصبی اگر صفر نباشد نزدیک به صفر است و این را من متاسفانه می فهمم . پوستش کرخت است.مثل اینکه یکی از این مجسمه های پشت ویترین همسرت باشد وتظاهر کند. اقلا مجسمه ظاهر وباطن مجسمه است. ولی این مجسمه در حال بازی کردن نقش. برای همین عصبی است . بهانه می گیرد من راشدید کنترل می کند انگار من جوان بیست ساله هستم وباور کن قبول دارد که هستم. در واقع ایراد از خودش است وبرون فکنی می کند. اصلا این شادی نه اولین مورد بود ونه جدی از این شادی ها زیاد در زندگی من آمدند ورفتند آب هم در دل سمیرا تکان تخورد .سمیرا شادی را جدی کرد . من مردی را نمی شناسم که از این شادی ها در زندگیش نباشد. آنها هم زن دارند . هیچ زنی را ندیدم اینقدر آبرو ریزی کند .بیاید وببیند با آبرو وحیثیت من چه کار کرده.این ابرو را که دیگر باهم ساخته بودیم آبروی من آبروی خودش بود . نبود؟ کسانی که مارا می شناسندنمی گویند این زن چرا اینطوری می کند. به زن ذلیلی معروف شده ام.همه دنیا را گشته است. با خودم . وهمیشه در حال زهر کردن همه چیز به من بوده. از سر صبحانه دعوا راه انداخته تا آخر شب. این همه هزینه می کنم که استراحت کنم سفر کنم . همش را زهر مارم می کند. همین آخرین بار بهترین رستوران رفته ایم بهترین برنامه را دارد. با یک عده که من را می شناسند سر شام می گوید برویم .نمی شود که من آنهمه آدم را ول کنم بیایم . رفته توی دستشویی گریه کرده مردم که خر نیستند می فهمند.می گوید تو آخرت من را خراب می کنی. بعد می گوید همین شادی وقتی تو نیستی چه کار می کند. می گویم خانم نگو اگر راست باشد که غیبت است اگر دروغ باشد که تهمت است از تو می پرسم گلی ؟آخرتش را من خراب می کنم یا خودش ؟ چند بار تا حالا به خود من ویک زن شوهر دار تهمت زده و این را که باید خوب درککنی .
آخرتش فقط با نماز اول وقت تظمین می شود و دگم بازی های الکی.معلوم نیست شتر است یا مرغ؟ خانم شما اگر مسلمانی من خلاف شرع که نکرده ام . از زن امام و پیغمبر هم که خونت رنگین ترنیست .
دیگر بد جوری می رود روی اعصابم. می گویم تمام کن محمد دل پر دردی داری .همه دارند. سمیرا حوزه درس خوانده همان موقع که نمی خواستی آفتاب مهتاب رویش را ببیند این عقاید را به خوردش دادی آن موقع که شکل می گرفت .حالا عقایدت درست یا غلط عوض شده است چه انتظار بی موردی است که مایو بپوشد بیاید لب ساحل جلو آدمهایی که هر کدام ممکن است فردا به محل کارش بروند.یا قبلا رفته اند. با حاج خانم بیکینی پوش روبرو شوند .سمیرا ریا بلد نیست . مومن است
خوب گفتی گلی .در مورد اصل اظطرار هم مومن است. در مورد غیبت وتهمت چه طور؟آنرا مومن نیست؟
سرم دارد کم کم سوت می کشد. جواب می دهم هرآدمی خط قرمز هایی برای خودش داردشما دچار تحول شدی او نشده معیار هایت عوض شده.بقول معروف بازمان پیش رفتی. او نرفته.
زبان تیز شما زنها ! کنایه ات مشهود بود.من هر کاری بکنم حق الناس را رعایت می کنم. خدا از حق الله می گذرد از حق الناس نه.
می پرسم چه حق الناسی را زیر پاگذاشته یا می تواندزیر پا بگذارد آن بنده خدا؟
همین ابرو ریزی ها همان تهمت ها که خودت هم در امان نبودی. چه می دانی تو را با همین عملش به من پیشکش کرده تادست از شادی بردارم یا همین را فردا علم کند به عنوان سند تاریخی در دادگاه مطرح کند.
می گویم اینجا ماندن من تقصیر برف است نه سمیرا وتو خیلی بد فکر می کنی .کلا هردوتان به هم اعتماد ندارید.من هم مامور جدا کردن حریم مویی حق الناس وغیره نیستم.همین الان تو خودت گناه سمیرا را شستی واصلا شادی را برای چی فرستادی برود تو که اینطور فکر می کردی.
بریده ام دوتایی شان به درک واصل شوند.مدارک را پرت می کنم روی میز و زیبا را صدا می کنم.
این مرد جنبه یک لبخند را هم ندارد
فلزیاب ردیاب پی ام آر پرو
۷ سال قبل

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر