این داستان را از اول بخوانبد।? ولی حالا از مد افتاده ! مگه نه مامان ؟
ای دمت را ببرند بچه! زنگ بزن تاکسی دیر شد । هنرپیشه ها از مد می افتند । آدمها هم از مد می افتند ।
ای دمت را ببرند بچه! زنگ بزن تاکسی دیر شد । هنرپیشه ها از مد می افتند । آدمها هم از مد می افتند ।
. رو به مهناز می کنم؛ برو هاله را صدا کن الان عزیز عروسها را جمع می بندد به هوای زن دایی نکنه هاله بخودش بگیره. برو هاله را بکش بیرون .
مهناز بدو می رود، می رود هاله را صدا کند . وصدایش می آید که تعارف می کند واحوال عزیز را می پرسد. وبه هاله می گوید گلی کارت دارد.
هاله جان تو را خدا این روشا را راه بنداز برود .دیر شد
جواب می دهد :گلی جون زنگ زده تاکسی .
می پرسم تو سالاد الویه درست کرده بودی ؟
نه ! هول می شود. گلی جون کسی به من نگفت . می خواین الان درست کنم؟
می گویم ولش کن خودمانیم دیگر همین سالاد بس است ماهی ها را می چینم تودیس ومی گذارم؛ گرم بماند.برنج را می خواهم بریزم.
صدای هاله است ؛ چی لازم داریم شرمنده کارها همش با شما بود، من چه کار کنم.؟
جعبه بگیر وبنشون را باید بدهم دستش نرود تو اتاق ؛ از آن موقع هاست که؛ عزیز کنترل زبانش دستش نیست شر به پا می شود. فکرم به جایی نمی رسد ای کاش پی همان سالاد الویه را گرفته بود. می پرسم کوکو رادرست می کنی ؟
می گه چشم گلی جان . خوشحال می شود به من کمک کند کلا دوست دارد با من نزدیک باشد . واین یخ وجود من ؛ نمی دانم کی آب می شود ؟برنج را سبزی می زنم . ودم می کنم . مهناز که، می آید می پرسم: این نمی خواهد برود ؟
فهمید تو هستی بد می شه جلو نیای می دانی از چه نظر که. جلو مامان اینها مشکوک می شوند. دم کردی برنج را خوب من دم می کردم.
نگاهش می کنم جلو هاله ، چشمهایم را تنگ می کنم و میگویم : هاله این مهناز عاشق محمد است چوبش را سمیرا برای من بلند کرده؛می بینی ؟ تو برنج دم می کردی کی پیش محمد می نشست؟ بز مجه؟
عاشق جوش آوردن مهنازم ولی این بز مگر جوش می آورد؟ اصلا کم نمی آورد بد حرفی نمی زند.
پیش بند را باز می کنم .مهناز در نهایت خونسردی جواب می دهد : عاشق محمدم . عاششق و لی جه فایده مار روش خوابیده ،با گوشه چشم به من نگاه می کند؛ دستم را می خواند.
هاله ریسه می رود.
از معجون مهناز یک سری می ریزم وبا شیرینی به سالن می برم .سلام می کنم ومی گویم این معجون ساخت مهناز است سینی را روی میز می گذارم و استگان عزیز را می گذارم کنار دستش. بفرمایید عزیز، شما بفرمایید مهرداد خان
این بار دوم است که خط قزمز محمد را رد می کنم و مهرداد صدایش می زنم
. می خند د وتشکر می کند ولحنش ملایم و طنز آلود است وبه خودش اجازه می دهد؛ سر تا پای مرا برانداز کند سیندرلای آشپز خانه را.
گلی جان اصرار دارد من رابا اسم شناسنامه ام صدا کند. مشگلی نیست! امشب شام دستپخت شماست دیگه ؟
اگر شام می مانید زنگ بزنید سمیرا وبچه ها هم بیایند. مامان خوشحال می شنود .
روشا صدایم می کند ؛ عذر خواهی می کنم بیرون می آیم
تاکسی آمده می روم پایین سوارش کنم .به راننده می گویم . سر ساعت برو دنبالش. وبر گردانش اینجا .
شماره ماشین را یادداشت می کنم.
می خواهم بالا بروم که جلو در آسانسور به محمد روبرو می شوم کمی جا می خورم خداحافظی کرده ودنبالم آمده .می گویم شام می ماندید.معلوم است تعارف می کنم. سرم را بالا می گیرم وپشتم را صاف می کنم به نظر دستپاچه می رسد . چشمانش چیزی بروز نمی دهد نه خوب نه بد.
می خواهم صحیت کنم .
اینجا!؟ خیر است انشا الله
خیر اش را تو مشخص می کنی . دستش را جلو می آورد . به دیوار تکیه می کنم که عقب تر باشم .لبخندش گرم و محواست.
در پارکینگ سرد و یخ زده ؛ لرز می کنم. بوی ادکلنش گرم وشیرین است حس رخوت و خواب آلودگی را تداعی می کند سر انگشتان داغش را از کنار بینی ام تا نزدیک گوش وبلندای گردنم را به آرامی حرکت می دهد. یک لحظه سرش به جلو متمایل می شود ؛ طره مویم را پشت گوشم مرتب می کند.صدایش یک دست است . دستش را با نرمی عقب می زنم هر لحظه ممکن است کسی برسد.
بر می گردم گلک ؛ سمیرا تا آن موقع تکلیفش را یکسره کرده شادی را هم می گذارم کانادا . می خواهم به من جدی فکر
نشد محمد نمی گذارم حرفش را ادامه دهد. این قرار را نداشتیم تو شادی را می کذاری کانادا برمی گردی سر زندگیت پیش سمیرا شانه هایم را می گیرد و فشار می دهدو در یک حرکت . به سمت ماشین می رود
. پاکت بزرگی دستش است درش راباز.میکند یک بسته مخمل قرمز که خوب می دانم چیست قرآن دست نویس متعلق به مراسم عقد مادر شوهر عزیز. این دین من به شماست نیت کرده بودم نذر کرده بودم به توبدهم تو لیاقتش را داری . نمی گذاری خاک بخورد می خوانیش.
پارچه سرخ را باز می کنم صندق چوب گردو نمایان می شود دلم فرو می ریزد. همه دنبال این قرا نند که به مهرداد بخشیده شده وقتی مرتب جبهه می رفت ومی آمد قران عقد عزیزو مادرشوهرش یکی بود .عزبز بهش هدیه کرد. برای قدر دانی
.مال خودت است باید قبول کنی نخواستی بده به ایتام.قران موروثی را من به ایتام نمی دهم . پاکت را نگاه می کنم اوراق قرضه است بسیار زیاد. نگاهش می کنم نه محمد من خریدنی نیستم . به اینها نیاز ندارم. همان قران را می گیرم .صدایش را در نمی یاورم عزیز می داند؟
نه فقط ایرج می داند. می خواهم تا نیستم راحت زندگی کنی مثل لاله وسمیرا . روشا باید بهترین باشد
سر همان شرط دیگر؟ روشا یه اندازه خودش دارد بیشتر هم دارد.
چشمانش موذی می شود. بلی شرط .همیشه تورا می خواستم معلوم نبود همه می دانستند.
نیت من بوده قصد کرده بودم و باخدا پیمان بسته بودو شرایط فراهم شود . اینها را به دستت برسانم
شادی را گذاشتم آمدم صحبت می کنیم .
مطمئن باش هیج صحبتی نداریم .
سکوت می کند قصد کرده بودم و باخدا پیمان بسته بودو شرایط فراهم شود . اینها را به دستت برسانم
بعد می گوید: باشه می روم تا آبها از آسیاب بریزد ولی شادی را نمی برم وهمین جا بماند تا من برگردم اگر تصمیمت عوض شد زنگ بزن شادی را ببرم دلم برای شادی می سوزد
می گویم تصمیم من همین است شرطم هم بوده؛ باشد این مال من اوراق را هم قبول می کنم ولی محمد بر می گردد سر زندگیش. . به داد سمیرا برس. حالش بد است.
هر از گاهی از این بازیها در می یاورد. جدی نگیر قبل از رفتن دوست دارم یک دل سیر ببینمت. .و می بینمت.
نه محمد فکرش را نکن . تمام شد برو .
فعلا زن منی نمی بخشم تا سه ماه وده روز حق منی . می فهمی؟ حق من یعنی حق الناس مفهوم است دیگر .برای بعدش بعدا فکر می کنم.
نه محمد نه!!!
دیشب دست تو بود الآن نه دیگر قبل از رفتن می بینمت وبی برو برگرد
نه محمد فکرش را نکن.برای همین اوراق را می پذیرم تا ماجرا تمام شود. همه اش مال توست یا سمیرا هم سهم دارد؟
سهم سمیرا هر چه در گاوصندوق را شکسته و برداشته وآنچه از ملک وغیره به نامش است دستش است اینها به
او ربط ندارد. مال شخص توست . می بینمت .و می رود.
محمد صبر کن
محمد صبر کن
می ایستد در نور نیمه صورتش پیداست ونیم دیگر آن محو خیره نگاهم می کند.
دبشب خاطره شد تمام شد ؛ یک شب بعد از این مدت مثل اسکارلت در فیلم بر باد رفته زندگی کردم خرابش نکن . بگذار بماند برای من وبرای تو برای روز های پیریمان تا بهش پناه ببریم .اگر ادامه بدهیم زندگی هر دومان به هم می ریزد مال تو از این هم بدتر می شود.چه اصراری داری بهم بریزی این خاطره از آهنگ هتل کالیفرنیا را . بگذار بماند . ما آینده ای با هم نداریم .نمی گذارند داشته باشیم . مگر یک رابطه پنهانی . و عواقبش . سمیرا همین الان دنیا را به هم ریخته یس است.
خیره نگاهم می کند ؛ چشمانش را می بندد . می چرخد وبا سرعت به سمت در خروجی می رود .
من هم پاکت را در صندوق عقب ماشین می گذارم و. نفس بلندی میکشم می روم.
.
پایان
مهناز بدو می رود، می رود هاله را صدا کند . وصدایش می آید که تعارف می کند واحوال عزیز را می پرسد. وبه هاله می گوید گلی کارت دارد.
هاله جان تو را خدا این روشا را راه بنداز برود .دیر شد
جواب می دهد :گلی جون زنگ زده تاکسی .
می پرسم تو سالاد الویه درست کرده بودی ؟
نه ! هول می شود. گلی جون کسی به من نگفت . می خواین الان درست کنم؟
می گویم ولش کن خودمانیم دیگر همین سالاد بس است ماهی ها را می چینم تودیس ومی گذارم؛ گرم بماند.برنج را می خواهم بریزم.
صدای هاله است ؛ چی لازم داریم شرمنده کارها همش با شما بود، من چه کار کنم.؟
جعبه بگیر وبنشون را باید بدهم دستش نرود تو اتاق ؛ از آن موقع هاست که؛ عزیز کنترل زبانش دستش نیست شر به پا می شود. فکرم به جایی نمی رسد ای کاش پی همان سالاد الویه را گرفته بود. می پرسم کوکو رادرست می کنی ؟
می گه چشم گلی جان . خوشحال می شود به من کمک کند کلا دوست دارد با من نزدیک باشد . واین یخ وجود من ؛ نمی دانم کی آب می شود ؟برنج را سبزی می زنم . ودم می کنم . مهناز که، می آید می پرسم: این نمی خواهد برود ؟
فهمید تو هستی بد می شه جلو نیای می دانی از چه نظر که. جلو مامان اینها مشکوک می شوند. دم کردی برنج را خوب من دم می کردم.
نگاهش می کنم جلو هاله ، چشمهایم را تنگ می کنم و میگویم : هاله این مهناز عاشق محمد است چوبش را سمیرا برای من بلند کرده؛می بینی ؟ تو برنج دم می کردی کی پیش محمد می نشست؟ بز مجه؟
عاشق جوش آوردن مهنازم ولی این بز مگر جوش می آورد؟ اصلا کم نمی آورد بد حرفی نمی زند.
پیش بند را باز می کنم .مهناز در نهایت خونسردی جواب می دهد : عاشق محمدم . عاششق و لی جه فایده مار روش خوابیده ،با گوشه چشم به من نگاه می کند؛ دستم را می خواند.
هاله ریسه می رود.
از معجون مهناز یک سری می ریزم وبا شیرینی به سالن می برم .سلام می کنم ومی گویم این معجون ساخت مهناز است سینی را روی میز می گذارم و استگان عزیز را می گذارم کنار دستش. بفرمایید عزیز، شما بفرمایید مهرداد خان
این بار دوم است که خط قزمز محمد را رد می کنم و مهرداد صدایش می زنم
. می خند د وتشکر می کند ولحنش ملایم و طنز آلود است وبه خودش اجازه می دهد؛ سر تا پای مرا برانداز کند سیندرلای آشپز خانه را.
گلی جان اصرار دارد من رابا اسم شناسنامه ام صدا کند. مشگلی نیست! امشب شام دستپخت شماست دیگه ؟
اگر شام می مانید زنگ بزنید سمیرا وبچه ها هم بیایند. مامان خوشحال می شنود .
روشا صدایم می کند ؛ عذر خواهی می کنم بیرون می آیم
تاکسی آمده می روم پایین سوارش کنم .به راننده می گویم . سر ساعت برو دنبالش. وبر گردانش اینجا .
شماره ماشین را یادداشت می کنم.
می خواهم بالا بروم که جلو در آسانسور به محمد روبرو می شوم کمی جا می خورم خداحافظی کرده ودنبالم آمده .می گویم شام می ماندید.معلوم است تعارف می کنم. سرم را بالا می گیرم وپشتم را صاف می کنم به نظر دستپاچه می رسد . چشمانش چیزی بروز نمی دهد نه خوب نه بد.
می خواهم صحیت کنم .
اینجا!؟ خیر است انشا الله
خیر اش را تو مشخص می کنی . دستش را جلو می آورد . به دیوار تکیه می کنم که عقب تر باشم .لبخندش گرم و محواست.
در پارکینگ سرد و یخ زده ؛ لرز می کنم. بوی ادکلنش گرم وشیرین است حس رخوت و خواب آلودگی را تداعی می کند سر انگشتان داغش را از کنار بینی ام تا نزدیک گوش وبلندای گردنم را به آرامی حرکت می دهد. یک لحظه سرش به جلو متمایل می شود ؛ طره مویم را پشت گوشم مرتب می کند.صدایش یک دست است . دستش را با نرمی عقب می زنم هر لحظه ممکن است کسی برسد.
بر می گردم گلک ؛ سمیرا تا آن موقع تکلیفش را یکسره کرده شادی را هم می گذارم کانادا . می خواهم به من جدی فکر
نشد محمد نمی گذارم حرفش را ادامه دهد. این قرار را نداشتیم تو شادی را می کذاری کانادا برمی گردی سر زندگیت پیش سمیرا شانه هایم را می گیرد و فشار می دهدو در یک حرکت . به سمت ماشین می رود
. پاکت بزرگی دستش است درش راباز.میکند یک بسته مخمل قرمز که خوب می دانم چیست قرآن دست نویس متعلق به مراسم عقد مادر شوهر عزیز. این دین من به شماست نیت کرده بودم نذر کرده بودم به توبدهم تو لیاقتش را داری . نمی گذاری خاک بخورد می خوانیش.
پارچه سرخ را باز می کنم صندق چوب گردو نمایان می شود دلم فرو می ریزد. همه دنبال این قرا نند که به مهرداد بخشیده شده وقتی مرتب جبهه می رفت ومی آمد قران عقد عزیزو مادرشوهرش یکی بود .عزبز بهش هدیه کرد. برای قدر دانی
.مال خودت است باید قبول کنی نخواستی بده به ایتام.قران موروثی را من به ایتام نمی دهم . پاکت را نگاه می کنم اوراق قرضه است بسیار زیاد. نگاهش می کنم نه محمد من خریدنی نیستم . به اینها نیاز ندارم. همان قران را می گیرم .صدایش را در نمی یاورم عزیز می داند؟
نه فقط ایرج می داند. می خواهم تا نیستم راحت زندگی کنی مثل لاله وسمیرا . روشا باید بهترین باشد
سر همان شرط دیگر؟ روشا یه اندازه خودش دارد بیشتر هم دارد.
چشمانش موذی می شود. بلی شرط .همیشه تورا می خواستم معلوم نبود همه می دانستند.
نیت من بوده قصد کرده بودم و باخدا پیمان بسته بودو شرایط فراهم شود . اینها را به دستت برسانم
شادی را گذاشتم آمدم صحبت می کنیم .
مطمئن باش هیج صحبتی نداریم .
سکوت می کند قصد کرده بودم و باخدا پیمان بسته بودو شرایط فراهم شود . اینها را به دستت برسانم
بعد می گوید: باشه می روم تا آبها از آسیاب بریزد ولی شادی را نمی برم وهمین جا بماند تا من برگردم اگر تصمیمت عوض شد زنگ بزن شادی را ببرم دلم برای شادی می سوزد
می گویم تصمیم من همین است شرطم هم بوده؛ باشد این مال من اوراق را هم قبول می کنم ولی محمد بر می گردد سر زندگیش. . به داد سمیرا برس. حالش بد است.
هر از گاهی از این بازیها در می یاورد. جدی نگیر قبل از رفتن دوست دارم یک دل سیر ببینمت. .و می بینمت.
نه محمد فکرش را نکن . تمام شد برو .
فعلا زن منی نمی بخشم تا سه ماه وده روز حق منی . می فهمی؟ حق من یعنی حق الناس مفهوم است دیگر .برای بعدش بعدا فکر می کنم.
نه محمد نه!!!
دیشب دست تو بود الآن نه دیگر قبل از رفتن می بینمت وبی برو برگرد
نه محمد فکرش را نکن.برای همین اوراق را می پذیرم تا ماجرا تمام شود. همه اش مال توست یا سمیرا هم سهم دارد؟
سهم سمیرا هر چه در گاوصندوق را شکسته و برداشته وآنچه از ملک وغیره به نامش است دستش است اینها به
او ربط ندارد. مال شخص توست . می بینمت .و می رود.
محمد صبر کن
محمد صبر کن
می ایستد در نور نیمه صورتش پیداست ونیم دیگر آن محو خیره نگاهم می کند.
دبشب خاطره شد تمام شد ؛ یک شب بعد از این مدت مثل اسکارلت در فیلم بر باد رفته زندگی کردم خرابش نکن . بگذار بماند برای من وبرای تو برای روز های پیریمان تا بهش پناه ببریم .اگر ادامه بدهیم زندگی هر دومان به هم می ریزد مال تو از این هم بدتر می شود.چه اصراری داری بهم بریزی این خاطره از آهنگ هتل کالیفرنیا را . بگذار بماند . ما آینده ای با هم نداریم .نمی گذارند داشته باشیم . مگر یک رابطه پنهانی . و عواقبش . سمیرا همین الان دنیا را به هم ریخته یس است.
خیره نگاهم می کند ؛ چشمانش را می بندد . می چرخد وبا سرعت به سمت در خروجی می رود .
من هم پاکت را در صندوق عقب ماشین می گذارم و. نفس بلندی میکشم می روم.
.
پایان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر