۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

محمد می آید 17

این داستان را از اول بخوانبد।نمی ارزید مهناز اصلا نمی ارزید .هیچ وقت نمی ارزد . مایه نباید بگذاری جز برای ایرج . هیچ مردی ارزشش را ندارد. من هم فیله بودم مرده وزنده ام صد تومان. فرق نمی کرد همین داستان اینجا جریان داشت فرقش اینه که الان دلم نمی سوزد . داد هم نمی زنم.و روشا را صدا می کنم تا مهناز تمامش کند
مامان حاضر شو برو . اینجا نمی شود دیر بروی.
می روم هاله سرم را برام درست می کند
بگو چشمت را هم بکشد .
ول کن مامان اونجا کسی این چیزها حالیش نیست.
صدای مهناز است
پس خاله بگو هیچ کس حالیش نیست دیگه .! خودت هم حالیت نیست؟. دختری مثلا، تر تمیز باید باشی.
روشا می رود
صدایش می کنم عزیز چطور است ؟ بی حاله دلم نمی خواد برم با این حال عزیز. با مامانی غر غر می کنند . گوش مجانی من وهاله راگیر آورده اند.
دارم آماده می شم دیگه . و می رود
.مهنار می گوید چه اصراری داری برود ؟
با همسن وسالهاش باشد بهتر است . تا نگران این مزخرفات باشد
.زیر چانه سمیرا و مامان وعزیز گوش درد گرفته از بس صد من یک غاز شنیده ؛خوبه هاله عاقله اظهار نظر نمی کند .
پس براش بهتر است نباشد. و دوباره صدایش می کنم
. بیا یک چیزی بخور روشا .
مامان آن پنجره را باز کنید. می آیم می خورم برایم نگهدارید. شب اینجا بمانیم . الان حلوا خوردم .
مهناز می گوید یادم رفته بود حلوا کره دارد نمی خوری آره ؟.با چایی عالی می شود ها ! چایی هم که نمی خوری ماندم تو با چی کیف می کنی ؟
کیف می کنم چه جور برام چایی قرمز دم کن .لیمو عمانی هم بنداز با عسل خواهر خوبم .
آره برای عزیز ومامان هم خوب است سنبلتیو بریزم با گل گاوزبان دیگه چی . ؟
همین زعفران و عسل نوک قاشق چایی هم زنجبیل هم یادت نرود کم ها.
دیگه آرامبخش نمی شود .
شادی آور که می شود.
به درد آقایان می خورد تقویت شوند نه مامان وعزیز !
مهناز اولش قراز بود برای من دم کنی فکرت جایی دیگر کار نمی کند؟.آن چیزی که من دوست دارم؛ که دلم می خواد شما که با چایی حال می کنید؟ مگر نه ؟ سر این هم کل کل می کنی.!
ترکیبش را مطمئنی بد نباشه براشون.؟
هر کاری می خوای بکن .
معجونت را درست می کنم. برا ی سرما خوردگی خوب است سر و کله ات حسابی به هم ریخته . وایسادی بساط سرخ کردنی هم راه انداختی .
موذیانه می گویم فلفل قرمز یک قاشق بزرگ بریز توش خوب می شود. یاد نوشیدنی گرمی که دیشب توی آب سرد زیبا بهم داد می افتم آنهم سوزان بود. چی داشت توش ؟ یادم نمی یاد. تلخ بود وتند ولی مطمئنم ال ک ل نداشت . ای کاش پرسیده بودم خیلی برام خوب بود.
مهناز می گوید گم شو یک قاشق هم مایه ظرفشویی می ریزم رودل همه پاک شه
بریز عالیه.
زنگ را می زنند. روشا با یک جوردلهره می گوید: بابای لاله است چه کار کنم ؟نمی خواهم من را ببیند با این قیافه دارم می روم بیرون.
. گفتم زود برو . گوش نکردی حالا یکی یکی می آیند. فکر کنم زود بره شام نمی مانه برو تواتاق آنوری زنگ بزن تاکسی. می شینن توسالن از هال یواشکی رد شو چادرت دم دست باشد.
هرچند می دانم این دیگر آن محمد نیست . ولی لازم نیست همه بدانند
هاله می اید دوتا چادر نماز دستش است .
مهناز به من نگاه می کند فکر کن با چادر بری جلوش .
همین کار را می کنم اگر بیایم جلو حتما با چادر می آیم.
قبول کن کل قضیه کمدی است.من وتو کی جلوش با چادر بودیم که دفعه دوم باشه . این هاله از ماهی های حوض هم رو می گیرد.
به هاله می گویم تعارف کن توسالن عزیز را مهناز می آورد پیشش.
هاله به حرف مهناز می خندد.
این را راست می گوید. صدای یا الله می آید سه بار پس هنوز یادش نرفته .
ماهی ها را سرخ می کنم .صدای حرفشان می آید ؛عزیز ناله می کند.
محمد می گوید عزیز حالت خوب است کجات درد می کنه؟ فشارت که فشار دختر پانزده ساله است .
مهناز چای می ریزد . روشا در آستان در ایستاده ادای محمد را در می آورد وبه جای او لب می زند ودستهایش را تکان می دهد.
مهناز ومن از خنده غش می کنیم. چایی را می دهد دست روشا روشا با شکلک اعتراض می کند . مهناز می گوید من ببرم یا مامانت مگه خواستگار است وببر دیگه .
روشا جواب می دهد هاله چکاره است پس .؟
می گم برو چای یخ کرد .تنبل
صدای سلام روشا می آید .صدای محمد :سلام گلی خانم . ای وای یک لحظه فکر کردم گلی است .ماشاالله
به مهناز می گویم: شکر خدا کور هم شده .بین من وروشا فرق نمی گذارد. عجب!!!!
کور نیست زبان باز است.
شاید هم سیاستمدار!
صدای عزیز می آید: . گلی بچه ام که آب شده . این زن تو سمیرا هم که باز شروع کرده گه زیادی خورده می دانی جلو هممون پای تلفن گفت به گلی دیشب پیشش خوابیدی چقدر مهرت کرده چه مدت قراره نگهت داره زنته مادر ناراحت نشی ها حرفهایی که لایق مادر وخواهر خودش است را بار گلی کرده.
صدای محمد: شما هم برای همین حالتان بد شده دیگر .
گلی از وقتی آمده از توی آشپزخانه در نیامده بچک . به چه رویی درآد .به زنت می گی جلو همه میاد دست گلی را می بوسه معذرت می خواد.
مهناز نطر می دهد : عزیز هم پاک از مخ خلاص شده سمیرا ودست بوسی؟
صدای بغض آلودعزیز: مثل آن دفعه که گفت هر چی زن بیوه تو تهران است آدرس مطب محمدتان را بلد است گلی چطور آدرس می خواهد.
صدای محمد که: قربان صدقه عزیز می رود بعد توضیح می دهد:که دارد می رود خارج از دست همین کارها وخیلی از کارهای دیگر سمیرا.
روشا می آید ؛می گوید: هه هه!! من را با تو عوضی گرفته . !!آلن دلون .
مهناز می گوید روشا آلن دلون را از کجا می شناسی خاله .؟! حالا که زمان انریکو و براد پیت واین حرفهاست خاله!!! واقعا که این کجاش به انریکو می خورد؟ برا زمان خودش شاید چیزی بوده حالا که پیره .

هیچ نظری موجود نیست: